www.roshangari.net

: تماس
info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

صفار هرندی و راه حل اميرالمومنين خامنه ای برای جلوگيری از انقراض
سوسن آرام
*دولت ,مهرورزی,، دولت ملتی است که به زور يا به اجبار استحاله اسلامی را از سر گذرانيده و به رنگ رهبری يگانه درآمده است. اين البته راه و رسم خليفه گری و سنت وهابی است نه امامت شيعه و مجتهد وفقيه تراشی ناشی از آن که هيچوقت نتوانست امت را زير پرچم واحد يک پارچه کند و مثل مومنان اصيل قوم موسی در انتظار قيام مهدی در برابر حکومت های غصبی به دامن خاخام های رنگارنگ خود آويخت. اين با دولت مهرورزی بن لادن هم قرابت دارد..

http://www.roshangari.net/
صفار هرندی وزير ,ارشاد, احمدی نژاد گفت اجازه نمی دهم 20 نشريه با يک فکر منتشر شود. وقتی در واکنش رسانه ها به اظهار نظر خود با نگاه هايی مواجه شد که به او چنان می نگرند که آدم در موزه ها به ماموت نگاه می کند، گفت بايد خودتان می فهميديد و به جای فکر می نوشتيد فرد.
يعنی بنويسيد فرد بخوانيد فکر. ولی فرق نمی کند. مساله اصلی ارشاد است و اجازه مرشد . آقای هرندی وزير ارشاد شده است که اجازه بدهد کدام افکار منتشر شود، توسط کدام افراد و در چند جا. و کدام افراد حق ندارند افکارشان را منتشر کنند، هيچ جا. وزير ارشاد اين کار را در چارچوب اهداف کلان و جهت گيری هايی که رئيس اش در برنامه خود ارائه داده است تنظيم می کند. يکی از بندهای آن اين بود: ,تربيت نسلی آگاه، صالح و منتظر برای زمينه‌سازی تحقق حکومت عدل جهانی,

دولت، تربيت می کند؛ وزيرش ارشاد. اما حکومت عدل جهانی چيست و چطور بايد برای آن زمينه سازی کرد؟ در دوره های قبل از انتخابات نهم، يعنی وقتی که دولت هنوز جمهوری روحانيون شيعه بود، در محدوده ی آيت الله ها و حجت الاسلام ها پلوراليسم نظری برقرار بود و نظرهای مختلفی نسبت به حکومت عدل جهانی و زمينه سازی برای تبديل مردم به سربازان مهدی وجود داشت. اين اغتشاش فرهنگی بوجود می آورد. بنابراين صفار هرندی از بقيه فقها عذر خواست و اعلام کرد که از اين ببعد ارشاد تنها و تنها بر اساس نظر رئيس رئيس اش يعنی اميرالمومنين خامنه ای صورت خواهد گرفت: , با احترام به همه فقها...ما بر اين باور هستيم که بايد نگاه ولی فقيه و حاکم در جامعه جاری شود,. اين از تکان بزرگ در دولت اسلامی بعد از انتخابات نهم. [ قابل توجه استاد عاليقدر آقای عبدالکريم سروش که به عادت معهود شيپور را از سر گشادش می زند و انقلاب های فرهنگی اش هميشه ضد انقلاب فرهنگی از آب در می آيد و ولی فقيه و حاکم از آن سوء استفاده می کند.]

هرندی بنا بر ,حقوق, ارشادی اش بلافاصله نگاه اميرالمومنين را نيز تشريح کرد و بعد از تاکيد بر ضرورت دخالت دولت يعنی همان تربيت و ارشاد، به نگاه هوشمندانه ولی فقيه که قبل از همه فهميد بايد با تهاجم بيرون جنگيد اشاره کرده و يادآور شد عده ای با تاکيد بر تعامل چشم بر تهاجم بستند و دايم به رهبری می گفتند چرا شما اين قدر بدبين هستيد. ,اين ها 16 سال دير متوجه شدند.,

يادمان باشد 26 منهای 16 مساوی است با 10 .ميرسيم به سال کشتار زندانيان سياسی. سال مبدا برای برقراری حکومت اميرالمومنين ها، سال کشتار زندانيانی است که قبل از دوم خرداد دگر انديش بودند. اما آن قتل عام نشان داد موفقيت مردان خدا در جنگ با ,تهاجم, از طريق اعدام های دسته جمعی چندان ديرپا نيست و چند سال بعد نامه ما نويسنده ايم دست به دست می گشت و به زودی شورش قانونی مردم عليه خيمه ولايت بود و قتل های زنجيره ای که نه تنها به تهاجم پايان نداد بلکه يک عقب نشينی موقت را هم به دستگاه ولايت تحميل کرد.

و همين است منشاء اختلاف نظر بين مردانی که اکنون دولت دستگاه خلافتی را تشکيل داده اند. اختلافاتی که در مباحثات و منازعات کسانی چون عماد افروغ و پورمحمدي، دستگاه قضايی و سردار ناجا و بقيه خود را نشان ميدهد. سوال اين است: ملت را چگونه بايد در برابر تهاجم خارج عايق بندی کرد؟ آيا سرنيزه اسلامی کافی است يا دولت اسلامی وسايل اجبار ديگری هم دارد؟ و برای اين که سرنيزه کارايی داشته باشد، کجا بايد آن را فرود آورد و کجا می توان کار را به وسايل اجبار ديگر سپرد؟

اما اين ,تهاجم, که دستگاه دولت خلافتی را اين چنين تهديد می کند چيست؟ آيا تهاجم نظامی يا فشار سياسی دولت های غربی است؟ نه. در اين مورد دستگاه حکومتی بعد از 26 سال جنگ واقعی با همه و همه به اندازه کافی معلومات و کاردانی پيدا کرده است و می داند سرکوب سياسی يا فرهنگی در داخل کشور نه وسيله ای است برای تشديد تهاجم و نه ابزاری است برای رفع تهاجم. و ميداند طرف های خارجی دست در دست هم با اندک اختلافاتی - يک انبار باروت در خاورميانه و کل جهان درست کرده اند و برای مردان خدا فعلا و در شرايط حاضر، بهترين راه مقابله يا معامله با طرف های خارجی اين است که کبريت به دست هسته ای يا غير هسته ای کنار انبار باروت بايستند و تهديد کنند آتش بزنم با باج ميدهی. البته اين کار ريسک هم دارد و ممکن است همه را با هم به هوا بفرستد، اما مگر برگ برنده را می توان مفت مفت از دست داد.

آيا اين تهاجم، آن چيزی است که خودشان آن را بی بند وباری می خوانند؟ شواهد بسيار در دست است که اين هم نمی تواند باشد. اين ها متحجرند ولی نه به معنای غيرسياسی آن. مثل خود اوانجليست های جديد غربي، تحجرآن ها اعتقادی نيست، ابزاری است. وسيله ای است برای حفظ قدرت. اولا دررابطه با بی بند وباری به معنای فساد اخلاق، آن ها مثل هر طبقه سياسی که با زور و در مدت کوتاهی قدرت و ثروت بی حسابی را در چنگ خود متمرکز ميکند، در صف مقدم هرنوع فساد قرار گرفته اند. وقتی به فيلم بازجويی همسر سعيد امامی نگاه کنيد، علاوه بر شکنجه متوجه نکته نفرت انگيزی می شويد. بی ترديد کسانی که آن صحنه را اداره می کردند آن قدر در رموز عياشی در فاسد ترين مفهوم آن تبحر داشتند که تهيه کنندگان حرفه ای فيلم های پورنو بايد به آن ها مراجعه کنند و از تجارب شان سود ببرند. در رابطه با عيش ساده مردم هم اگر برای حکومت شرعی شان مفيد ببينند، به راحتی شريعت شان را فراموش خواهند کرد. فعلا به کربلا زوار می فرستند و کربلا هم ويسکی های جانی واکر آمريکايی را دربقچه زوار می گذارد. حالا قاچاق است اما اگر ببينند حکومت قدسی شان برای تحکيم پايه های خود به ويسکی نياز دارد ، خودشان راسا کار دلالی آن را بر عهده خواهند گرفت، اگر تحکيم قدرت الهی شان به خون نياز داشته باشد، بساط عيش مردم را به هم خواهند ريخت و به زوار کربلا هم حمله خواهند کرد.

آن تهاجمی که حکومت خلافتی را عليرغم اين که بر صندلی خدا تکيه دارد، اين همه وحشت زده کرده است نه حمله امپرياليسم است حداقل نه فعلا و نه بی بند و باری. اين تهاجمی به معنای واقعی کلمه سياسی است و ازپائين می جوشد و رشد می کند.

صفار هرندی آن را به روشنی تعريف کرد. او گفت فرهنگ ايراني، همه آنچه كه به هستى يك قوم مربوط مي‌‏شود، زير پای ,مدرنيته يا توسعه, له شده است. البته روزنامه نگاران ميدانستند بايد بنويسند ايرانی و بخوانند خلافتی. يعنی همه هستی قوم خلافتی زير پای مدرنيته له می شود و اين آن ها را می ترساند.

صفارهرندی ,مرد فرهنگی, است، يعنی شده است. زمانی که رژيم کيفيت آموزش کشور را به سطحی نزول می داد که ديگر حتی دانشجويان هم به زور بتوانند حافظ بخوانند، مردان رژيم اعم از نظامی و امنيتی و سياسی, و حتی چماقدارانی مثل ده نمکی به خرج مردم دانشگاه ديده اند و خوانده اند و آموخته اند و ,فرهنگی, شده اند. بنابراين وقتی هرندی می گويد مدرنيته می داند چه می گويد. می داند مدرنيته ماتيک زدن يا کراوات زدن يا ويسکی خوردن نيست. اين کارها را قبل از دوره مدرنيته هم به صورت های مختلف می کردند. مدرنيته البته با حق انتخاب مردم سر وکار دارد، اما اساس مدرنيته دمکراسی است، پائين آوردن حکومت از آسمان به زمين و تبديل رسمی و قانونی آن از مقتدا و مرشد و مربی مردم به خدمتگزار مردم است. مدرنيته، دولتی را که می گفت مردم را ,تربيت, می کند، و فرهنگيان را ,ارشاد, در موزه ها گذاشته است و گاه به گاه به تماشای آن می رود.

بعلاوه مدرنيته در زمان معاصر همين جا متوقف نمانده است، مدرنيته طی حداقل دويست سال از سيصد سال زمينه سازی قبلی می گذريم از مسير بلاهای بزرگ گذشته، استبداد و فاشيسم را پشت سر گذاشته حتی تهاجم موثرتر و مقبول تر پسامدرنيسم را شکست داده ودر دامن خود نسل جديدی تربيت کرده که ديگر به اين قانع نيست که در رسم و قانون و حرف به حقوق انسان احترام بگذارند، بلکه خواهان فراهم کردن شرايط احراز اين حق توسط فرد فرد بشر در همه پهنه ی کره زمين است. مدرنيته امروز ديگر به دفاع از حقوق در مرزهای ملی محدود نيست و شهروند مدرن امروز خود را موظف ميداند حکومت ها ی ملی خود را برای احراز حق آن زن سريلانکايی و اين مرد فليپينی و آن کودک هندی در ورای درياها به چالش بکشد. مدرنيته امروز نه فقط محدود کردن حق انسان توسط حکومت ها را نمی پذيرد، بلکه خدايان زر و زور را در مورد حقوق حيوانات و تجاوز به قوانين طبيعت به چالش طلبيده است. در دامن اين مدرنيته نسلی تربيت شده که حتی حکومت هايی که به تمام ابزار دموکراسی و زور هسته ای هم مجهزند در برابر آن عاجز شده اند و به فکر جمع کردن بساط غلامانی مثل مبارک و جايگزينی آن ها با پيشخدمت های مدرن تر افتاده اند که حداقل ظاهری مقبول برای مدرنيته داشته باشند. مدرنيته ی امروز ديگر ملت، مرز، نژاد، جنس، رنگ و هرنوع رنگ تعلق را از دامن حقوق طبيعی انسان شسته است. مدرنيته معاصر همان دموکراسی است که در حد انقلاب فرانسه متوقف نمانده بلکه در طول و عرض و عمق چنان بسط و گسترش پيدا کرده که در مقابل خود مفهوم حکومت علامت سوال می گذارد. اين چالشی است که مدرنيته معاصر شروع کرده است و اگر چه ظاهرا متناقض به نظر می رسد ولی حقيقت دارد که حتی ارتجاعی ترين تحرکات بزرگ سياسی زمان ما اعم از امپرياليستی و بن لادنی و اسلام گرايانه به نحوی از آن تاثير گرفته اند و يا در واکنش به آن به وجود آمده اند.

اين فرهنگ سياسی و اين گرايش به دموکراسی واقعی است که دستگاه خلافتی را به وحشت انداخته است. اين مدرنيته ای است که تابع مدروز نيست، بلکه از آگاهی انسان معاصر برحقوق خدشه ناپذير خود در برابر همه قدرت های زمينی و آسمانی ريشه گرفته و از اين رو گرايشی است پويا که از اعماق می جوشد و به موانع پيش پای خود حمله می کند. رهبر حق داشت، اين تهاجم هستی قوم خلافتی را زير پا له می کند و سرنيزه آن را در هم می شکند. اما راه حل رهبري، وسيله ای که قرار است به کمک سرکوب بيايد تا اين تهاجم را رفع کند، خشم و تمسخر انسان مدرن را باهم بر می انگيزد: راه پيشنهادی حضرت خليفه برای عايق بندی در برابرمدرنيسم اين است: ارشاد!! اما اين همان چيزی که بهترين انگيزه برای تشديد تهاجم مدرنيته عليه ارتجاع است.[ به همين جهت بخشی از کاربدستان دولت احمدی نژاد اصرار دارند از همان دقيقه اول سرنيزه را جلوی صحنه بگذارند].

وقتی سال ها سرکوب شکست آن ها را در مقابل ,تهاجم,با شکوه مدرنيته، مقابل چشم شان گذاشته است و حتی نيروهايی که در دل خودشان و برای خدمت به خودشان تربيت شده اند عليه شان برخاسته اند، اين ها به فکر آن افتاده اند با استفاده از پول نفت و اجبار دولتی به توليد انبوه خدمات و کالاهای جامعه عرفی از ورزش و فيلم و تئاتر گرفته تا لباس با مارک اسلامی بپردازند تا مردم مجبور شوند از حق خود با انتخاب کالاهای ارزان و انبوه آن ها استفاده کنند و به اين ترتيب هجوم مدرنيته يعنی مساله دمکراسی را حل کنند. مثل اين که فرهنگ ملی و خواست های سياسی و مدنی مردم هم عروسک باربی است که بتوان روی سرش لچک کشيد و آن را به کالای اسلامی تبديل کرد.

دولت را نتوانستند اسلامی کنند و دايم از درونش نيروی ,مهاجم, بيرون زد، حالا می خواهند ملت را اسلامی کنند، آن هم در شرايطی که بزرگ ترين جنبش مذهب زدايی از دولت در ايران جريان دارد. اين است راه حل امير المومنين زمان برای جلوگيری از انقراض فرقه خود که صفار هرندی با عذرخواهی از ساير فقها گفت بايد بر جامعه حاکم باشد: ارشاد برای استحاله ملت، و سرنيزه برای ,بيگانه,ای که استحاله پذير نيست. حضرت خليفه طنز زيبای برتولت برشت را که در تمسخر ديکتاتوری گفته بود اين ملت را عوض کنيد و ملتی بياوريد که شايسته اين دولت باشد نفهميده و آن را جدی گرفته است.

دولت ,مهرورزی,، دولت ملتی است که به زور يا به اجبار استحاله اسلامی را از سر گذرانيده و به رنگ رهبری يگانه درآمده است. اين البته راه و رسم خليفه گری و سنت وهابی است نه امامت شيعه و مجتهد وفقيه تراشی ناشی از آن که هيچوقت نتوانست امت را زير پرچم واحد يک پارچه کند و مثل مومنان اصيل قوم موسی در انتظار قيام مهدی در برابر حکومت های غصبی به دامن خاخام های رنگارنگ خود آويخت. اين با دولت مهرورزی بن لادن هم قرابت دارد که امتش مسلمان يک پارچه و تابع خليفه زمان است و تحت اداره: , مذهبی است که با ديگران مهربان است، عدالت را بين آن ها برقرار ميکند، حقوق شان را به آن ها می دهد و از سرکوب شده گان و گرفتاران حمايت می کند.; فقط به شرط آن که تهاجم مدرنيته را دفع کند و نيروی مدرنيته را بيگانه شمرده و فرقش را دروسط زمين ورزش با شمشير به دو نيمه کند.[ نقل قول از سخنرانی معروف بن لادن بعد از 11 سپتامبر است]

مدرنيته در بطن خود البته وسيله مبارزه با اين راه حل ارشادی حضرت خليفه را تعبيه کرده است، نگاه مدرنيته درست متوجه آن حقی می شود که حاضر به پذيرش ارشاد و استحاله نيست و آقای هرندی به آن اجازه توليد و انتشار نداده است. به اين ترتيب راه حل حضرت خليفه ديوار شفاف دور حاکم را تنگ ترو تنگ تر می کند و اميرالمومنان و فرقه اش را عريان در مقابل چشمان خشمناک مردم قرار ميدهد.

اين ها نمی فهمند کلمات ارشاد و تربيت توهين به مردم است. يا بهتر بگوئيم می فهمند و به روی شان نمی آورند که حداقل درتعريف دولت بر مردم حق ندارد، در مقابل مردم وظيفه دارد، که دولت حق ندارد خود را مربی و معلم و مرشد مردم بداند، بلکه به او تکليف داده می شود که مدتی خدمتگزارمردم باشد و دستورات مردم را اجرا کند، که همه دولت ها با پذيرش رسمی اين تعريف است که می توانند بساط حکومت کردن بر مردم را پهن کنند. اين ها را به روی خودشان نمی آورند، چون راه نجاتی ندارند و مجبورند به وسايلی متوسل شوند که متناقضا تهاجم نيروی مدرنيته را تسريع و محاصره آن ها را تنگ تر می کند.

هيچ راه حلی برای جلوگيری از انقراض اين ماموت ها در مقابل مدرنيته وجود ندارد. نه زور نه ,ارشاد,. خوب است از سرنوشت همتايانشان در دوران يخ بندان عبرت بگيرند. پشم و چربی ماموت های قطبی آن ها را در هوای سرد دوران يخ بندان محافظت می کرد و دانشمندان می گويند آن ها برای اين که بتوانند اين چربی عظيم را ذخيره کنند، 20 ساعت از 24 ساعت را می چريدند. اما هوا گرم شد و از پشم و چربی ديگر کاری ساخته نبود.

رژيم می تواند در اين سرمای يخ بندان سياست در ايران، تمام هستی اين کشور را ببلعد و زير پوست خود را کلفت کند و روی پوست خود به جای پشم سرنيزه بکارد. اما تاريخ مدرن ايران از مبارزه مردمی گرم شده است که برای حق خود، برای مدرنيته و جوهر اصلی آن يعنی دمکراسی جنگيدند و سلسله های استبداد را يکی بعد از ديگری بطور کامل منقرض کردند. اين گرما سلسله اين قوم ياجوج و ماجوج را نيز منقرض کرده و آثارحکومت وحشت آن ها را در موزه ها به نمايش خواهد گذارد.


مصاحبه صفار هرندی را می توان در نشانی زير خواند
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20050823205821.html


6 شهریور 1384    01:07

نظر شما
نام:   افشا
ای-میل:   kbehrooz1@aol.com
14:48 7 شهریور 1384
وارد کردن خدا در سياست روز و سياسي کردن دين به سبب اين که عاقلانه نيست بايد مطرود شود.
اما با اصرار تشنگان قدرت که خدا را بهانه اي براي بدست آوردن قدرت و ,روت خود قرار داده اندکاستي هاي پنهان خداي آنان هم روز بروز مشخص تر ميشود. خداي اين دين مداران دين ندارصفات زير را هم دارد:
1- خداي قاتل: دستور قتل دگر انديشان و يا ببردگي گرفتن آنان را داده است.
2- خداي برده دار: از نظر خداي حاکمان ملايي برده داري درست است و شکي در درست بودن آن نيست.
خيلي جالب است بعنوان تعالي انسان او را عملا از حيوان هم کمتر کرده اند.
3- خداي تبعيض جنسي: اين خدا زنان و مردان را هم ارز و برابر نميداند. بلکه زنان را وظيفه اي جدا گانه از مردان لازم ميبيند. به همين علت قوانين ار,_ شهادت در دادگاه و حقوق فردي آنان با هم فرق دارد.زنان را با توجه به اين ديدگاه از بعضي مشاغل محروم کرده اند و اصولا امکان شغل يابي بيشتر را براي مردان قايلند.

از نقطه نظر دموکراسي دين يک ارزش شخصي و خصوصي است که ميتواند اگر اک,ريت جامعه بخواهند وارد معادلات سياسي هم بشود ولي حق ادعاي تقدس و وحي آسماني بودن را نداردو نميتواند با توسل به وحي حقوق بشري افراد را نقص و مردم را از حقوق خود(از جمله عوض کردن حاکم و نوع حکومت و ...) محروم نمايد. هيچ نيرو و قدرتي اين حق را در دموکراسي ندارد .
با اين مشخصات خداي مورد قبول دموکراسي فقط خداي مهرباني که بخشنده و دوستدار همه انسانهاست و خداي عشق و دوستي و تعاون و مهرباني است.اين خدا مردم را به خودي و غير خودي - آزاد و برده_ مسلمان و مسيحي- دين دار و بي دين- .........تقسيم نکرده است همه مردم بنده او هستند .

اين ناجوانمردانه ترين وجه دين هايي از قبيل اديان سامي است که چهره خدا را منفور نمايش ميدهند و هدف از اين نمايش هم کسب قدرت و ,روت (بخوانيد بت پرستي) براي رهبران ديني آن است.اين يک محل زايش ديکتاتوري در بين ملل مسلمان است زيرا م,لا در دنياي مسيحيت خدا و قدرت سياسي ده ها سال است که از هم جدا هستند .
با دين داران وقتي بح, ميکنيم و به آنان ميگوئيم که قدرت سياسي را مردم ميسازنند و مردم صاحبان اصلي قدرت سياسي هستند و مردم بايد تصميم بگيرند که به چه کسي راي بدهند. ولي مذهبيون (و حتي طرفداران ضد مذهبي همين ملايان بت پرست هم) ميگويند که حکومت از آن خداست و خدا که خالق است ميداند بشر نيازش چيست و حکومت بشري چگونه بايد باشد. ولي عملا زير اين پوشش تمام اديان فقط بر ضد مردم عمل کرده اند و کار آنان مشروعيت دادن به بردگي انسانها و حتي کشتار آنان تحت ادعاي تعالي انسانيت از طريق وحي بوده است به همراه با تحقير هاي ديگر. در تحت اين تعاليم برده داري در موريتاني مسلمان هم چنان در امروز هم ادامه دارد و در يک صد سال اخير هم در مکه موجود بوده است و در همين ترکمنستان بعد از اشغال توسط روسيه بود که بازار برده داري از بين رفت.
تعالي انسان با توسل به ارزشهاي مدرنيته بدست خواهد آمد که همين تفکر بود که عملا به برده داري در جهان خاتمه داده است
باتشکر از نويسنده مقاله که مطلب را بخوبي ارائه کرده اند.
البته اين آخرين زورزدنهاي روحانيت غريق است و بزودي در هم شکسته خواهند شد.
خداي آنان خدايي است که حق حکومت را براي ايجاد فقر و فساد و فحشا به آنان داده است و خداي آنان در واقع يک بت است که در مقابل خداي واقعي ساخته شده است.


نام (اختیاری)


ای-میل (اختیاری)


متن

آخرين مطالب مرتبط در روشنگرى:
ازبرکناری يک ژنرال، تا"به توپ بستن مجلس" مقايسه دو جنجال و نکته ای برای آنها که مبارزه برای آزادی را به جنگ اقتصادی بين طبقات تقليل ميدهند
 2010‑07‑04
حضور مردم در برابر قدرتی که پاسخگو نيست تدارک يک ميليارد دلاری برای مقابله با "نافرمان" ها به بهانه مبارزه با خشونت
 2010‑06‑27
درندگان برچه ميگريندحقيقتی که پشت نوحه خوانی بر "تمثال پاره پاره" پنهان است.
 2009‑12‑11
ترس و بزدلی پشت اعدام جوانان کردسوسن آرام* رژيم از ريسمان ترس خود آويزان شده است، برای مردم اما عبور از ترس خبر آمدن آزادی است.
 2009‑11‑14
چشم توفان کودتا، ولايت بی اعتبار و طنز زيبای تاريخ در رابطه با "امت هميشه در صحنه" سوسن آرام
 2009‑10‑18

اخبار ومقالات مربوط به سوسن آرام در روشنگرى(كليك كنيد)

بازگشت


Webmaster:   استفاه از مطالب روشنگرى با ذكر ماخذ آزاد مىباشد